تبليغاتX
از پشت شیشه های مُشجر
شعر نوشته هاي سارا شاهدی
دلم مي خواست
هر روز صبح
پله ها را
با هم
 پايين مي آمديم
تا لب حوض
           تا بوسه آب به دستهايت
و برگشتني
 -  توي بغلت -
 پله ها را
دو تا يكي
 بالا مي رفتيم
...
من
 يك شمعداني ام       
توي گلداني كه
در حلقه فلزي نرده هاي راه پله
 گير كرده است.
+ سارا شاهدی | سه شنبه 9 تیر1388  |