يكباره
روي زمين غلتيدند
دانه هاي كوچك باران.
تسبيح يكي از فرشته ها
پاره شده بود.
+
سارا شاهدی | سه شنبه 22 مرداد1387 
|
از كوچ آمده اي و
از كوچه مي روي
يعني
آنكه براي ديدنش
همه پنجره ها را صبركردم
تو نبودي؟!
+
سارا شاهدی | یکشنبه 13 مرداد1387 
|
مدام گريه كرده ام
و شعر خيس گفته ام
از آن زمان كه رفته اي .
بدون تو
نشد كه زندگي كنم.
رفته ام اما ، در خانه را
وا گذاشتم
و شعرهاي روي بند رخت را
- به عمد -
جا گذاشتم.
+
سارا شاهدی | شنبه 5 مرداد1387 
|