تبليغاتX
از پشت شیشه های مُشجر
چيزي كه نداشت جستجو مي كردم

با يك كـر و لال گـفت و گو مي كردم

در خاك دلش عمل نمي آمد هـيـچ

يك عمـر گل محــــــال بو مي كردم

+ سارا شاهدی | جمعه 28 تیر1387 |

این پنجره ها برای من خاطره است

گلها و گیاهان و چمن خاطره است

حالا که سقوط کرده ام می بینم

اصلا خود گلدان بودن خاطره است

+ سارا شاهدی | سه شنبه 18 تیر1387 |

دير رسيده بودم
خورشيد خواب
و ستاره تعطيل بود .
ابر
     انگار
          بغضش نمي شكست...
تو
رفته بودي
و من
        تنها
ايستاده بودم
- روي قرارمان -
دلم
ردپايت را رفته بود
و چشمهايم
- نا اميد -
 از خط افق
بر مي گشت .





+ سارا شاهدی | دوشنبه 3 تیر1387 |

سُر مي خورد
 به زمين
نگاهت
         از صورتم ،
قبل از آنكه
قلاب دلم
محكم شود به بام چشمهايت .

*

سُر مي خورم
           به زمين
از چشمهايي كه
تمام سنگ فرش ها را
از بر اند!

+ سارا شاهدی | سه شنبه 14 خرداد1387 |

گل من دير اومدي بهار گذشت
ديگه سبزه رفته از دامن دشت

حالا فصل انجماد غنچه هاست
حالا وقت گريه هاي بي صداست

توي حوض آب شكسته عكس ماه
روزا مثل شبا سرده و سياه

حالا ديره واسه ي عاشق شدن
كاشكي زود اومده بودي گل من

1383



+ سارا شاهدی | چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 |

بي تو عمر رفته را مرور  ميكنم
هر چه خاطرات تلخ هست
از خودم
- سريع -
دور مي كنم .
بي تو دق نكرده ام .
بعد رفتنت هنوز
گريه هم نكرده ام.
روزهاي خالی از حضور تو
گرچه عاشقانه و قشنگ نيست
منتهي دلم هنوز
ذره اي براي ديدن تو تنگ نيست .

 

ممنون از محمد و نگار.

+ سارا شاهدی | پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 |

چه احمقانه

اميدوارم ...

  

 

 

به حماقتم

اميدوار باش...

+ سارا شاهدی | جمعه 6 اردیبهشت1387


اصولا دعوت را كه نمي شود رد كرد. بخصوص وقتي دو قبضه شود از طرف دو دوست خوب نيلوفر و نگار!
بايد بازي كنم .از همان بازي هاي وبلاگي .7 آرزوي محال.

1-  يك روز گياه شوم [ببينم اينكه ميگويند موسيقي ملايم و حرف زدن با گياهان و ... برايشان خاصيت دارد دقيقا چه جور تاثيري روي گياه ميگذارد ]
2- وقتي مُردم اجازه بدهند برگردم .
3- اين "مرد روياها" كه مي گويند را ببينم از نزديك :)
4-پير نشوم .
5- تصوير آينده ام را ببينم [ البته فقط يك لحظه، نمي خواهم كه واضح ِ واضح باشد]
6- شغل آينده ام خيلي شاد و مفرح باشد [ترجيحا كار براي كودكان. شايد چيزي مثل عروسك گردان هم خوب باشد]
7- براي مدتي پسر شوم[ بعد ببينم حاضرم ادامه بدهم يا دلم مي خواهد دوباره دختر شوم (فكر مي كنم ، يعني دوست دارم دومي اتفاق بيفتد)]



دعوت مي كنم از:
سهراب سپهري ، حسين پناهي،  احمد شاملو و فريدون مشيري  :)

+ سارا شاهدی | دوشنبه 26 فروردین1387 |

تنهايي من شبيه زندانها نيست

شيدايي ام از گونه انسانها نيست

من منتظر بهار ديگر هستم

آخر گل من كه توي گلدانها نيست

+ سارا شاهدی | یکشنبه 11 فروردین1387 |




دخترك بهار

شكوفه هاي صورتي هلو را

به بيد مجنون موهايش

سنجاق مي كند.

گلبرگهاي ناخنش را

          سرخ
                   سفيد
                             گلبهي

لاك مي زند

ميهماني جوانه هاست.

پيچك النگوهايش

توي باغچه مي افتد

وقتي كه ابر ِ روسري اش را

 
گره مي زند.

 مي پيچد

        به ديوار خيس خيالم ...

ببين

روي ساقه ها

اثر ماتيك ياسي اش را .

+ سارا شاهدی | چهارشنبه 29 اسفند1386 |

ستاره گمان مي كند
تو گم شده اي
و خبر ندارد
روشنايي اتاقم
به خاطر حضور توست
ماه من !

+ سارا شاهدی | پنجشنبه 16 اسفند1386 |

خلوت كرده اي
- با خودت -
نشسته اي كنار حوض
دستهايت
موج مي اندازد در دل آب
خبر نداري
به هم زده اي
خلوت شبانه ماهي و ماه را .

+ سارا شاهدی | دوشنبه 6 اسفند1386 |

باران نمي شوم
كه نگويي:
با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد
تا پنجره را باز كنم
و نيم نگاهي بيندازم .
ابر مي شوم
كه از نگراني يك روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان
نگاه كني !






دوست دارم تقديمش كنم به نگار كه خاطره اين شعرو برام زنده كرد . طرح روي جلد اون صفحه رو خيلي دوست داشتم ! يادش بخير!

+ سارا شاهدی | پنجشنبه 2 اسفند1386 |

آنقدر

پشتِ در ِ دلت ماندم و در زدم

كه

دلت را زدم !

+ سارا شاهدی | شنبه 27 بهمن1386 |